خلاصه داستان درباره پسری به نام دانیلو است که با نگرشی مثبت و نیروی درونی قدرتمندی که هیچ چیز در دنیا نمیتواند او را شکست دهد، زندگی میکند. او باید تلاش زیادی کند تا برای خودش و سگش توماس که رفیق همیشگیاش است، غذا تهیه کند. دلنگران و امیدوار است روزی مادرش برگردد. در این مسیر، دانیلو با مرد کوچکی به نام دون خولیان آشنا میشود و همراه او، ترکیبی از شادیهای کودکانه و حکمت سالخوردگی را تجربه میکند.
دیدگاه ها (0)
ارسال دیدگاه