تمدن مرده است، اما چیتو و یوری هنوز زندهاند. آنها سوار بر موتور محبوبشان، کتنکراد، شده و بیهدف در ویرانههای دنیایی قدم میزنند که روزگاری میشناختند. روزهای مایوسانه و تکراری برای یافتن غذا و سوخت موتور را پشت سر میگذارند. اما تا زمانی که این دو کنار هم هستند، حتی زندگیای به تلخی و یکنواختی آنها هم، چند طلوع خورشید و نوری در دل خود دارد؛ چه زمانی که مقدار زیادی سوپ میخورند و چه زمانی که به دنبال قطعات ماشین برای تعمیر و ساختن میگردند. برای دختری در دنیایی پر از هیچ، تجربیات و احساساتی که این دو با هم تجربه میکنند، به آنها چیزی برای زندگی بخشیده است.
دیدگاه ها (0)
ارسال دیدگاه