بعد از اینکه کافه کهنه و روبهزوال مادربزرگ فقیدش را وراثت میگیرد، هایاتو آن را مزاحم دید و قصد داشت سریع آن را بفروشد. اما وقتی با پنج دختر زیبای ساکن در کافه روبرو میشود، آنان از او میخواهند که کافه را باز نگهدارد. با وجود نارضایتی، هایاتو سرانجام قبول میکند. آیا او میتواند این مغازه کنار دریا را اداره کند و همزمان با رویارویی با این زنان سرسخت، زندگی جدیدی را شروع کند؟
دیدگاه ها (0)
ارسال دیدگاه