وقتی سیمون پس از تصادفی نزدیک به مرگ، در بیمارستان بیدار میشود، حافظهاش دو سال گذشته را فراموش کرده است. او متوجه میشود برادرش کشته شده، با زنی ازدواج کرده که خاطرهای از او ندارد و در عین حال با دیدن تصاویری مرموز و عجیب از زنی که دوستش داشت، دچار سردرگمی و آشفتگی است.
دیدگاه ها (0)
ارسال دیدگاه