با کمک دوست دخترش، فیلوس پاتر، و بهترین دوستش، لومی، گرِیم وارد بانکی در منهتن میشود و در حالی که لباس یک دلقک به تن دارد، وضعیت گروگانگیری را به راه میاندازد و سرقتی بینظیر و بینقص انجام میدهد. تنها کاری که آنها باقی میماند، فرار از شهر و رسیدن به فرودگاه است. به ظاهر کار چندان پیچیدهای نیست، اما به محض پایان سرقت بانک، انگار سرنوشت با آنها قهر میشود. یک مشکل بعد از دیگری بر سر راه این سارقین قرار میگیرد تا جلوی فرار آنها را بگیرد و راه آزادیاشان را سد کند.
دیدگاه ها (0)
ارسال دیدگاه