اما کورگیان، دختری با چند راز، فکر میکند در یک پرواز پر اضطراب قرار است بمیرد. او تمام رازهایش را در حالی که کنار یک غریبه خوشتیپ نشسته، بر زبان میآورد. حداقل، تصور میکرد او غریبه است. اما ناگهان مدیرعامل جوان و مرموز شرکتش در دفتر ظاهر میشود. او همان فرد است. و او همه جزئیات شرمآور زندگی او را میداند.
دیدگاه ها (0)
ارسال دیدگاه